آن کودک که در نیانگا با ضرب گلوله ی سربازان کشته شد
آفریقای جنوبی شاعران زیادی به خود دیده است که شعرشان صدای مردم در برابر بی دادگری ها بوده است. یکی از این شاعران خانم اینگرید جانکر است که در جوانی به خاطر بی مهری ها و فشار از طرف رژیم آپارتاید و نیز پدرش که حامی آپارتاید بود، در جوانی دچار افسردگی شدید می شود و بستری می گردد.
در 18 جولای 1965 اینگرید مخفیانه از بخش روانی بیمارستان خود را به دریا می رساند و در موج ها گم می شود.
جسد اینگرید، 32 ساله، روز بعد به ساحل می رسد.
در سال 1960 در شهر سیاه پوست نشین Sharpeville آفریقای جنوبی در تظاهراتی علیه رژیم آپارتاید حاکم عده ای زیادی از زن و مرد و کودک کشته می شوند که شعر "آن کودک ..." پس از همین روز خونین نوشته می شود.
این شعر که شاعر آن یک زن سپید پوست بود، عشق و امید به پیروزی را در دل سیاه پوستان فروزانتر ساخت.
فیلم "پروانه های سیاه" به کارگردانی "پائولا فون دو اوست" برگرفته از زندگی اینگرید جانکر شاعر آفریقای جنوبی است که با بازی خانم کاریس فان هوتن Carice van Houten هنرپیشه نامدار هلندی، موفق می شود با دریافت ۶ جایزه عنوان بهترین فیلم جشنواره آفریقا را از آن خود کند.
آقای نلسون ماندلا در سال 1994 در مراسم تحلیف خود به عنوان اولین رئیس جمهور سیاهپوست آفریقای جنوبی این شعر را با صدای گرم خود می خواند و از اینگرید جانکر شاعر روزهای سخت تجلیل می کند.
گلچینی از اشعار این شاعر با ترجمه ی آقای خریت کمری، Gerrit Komrij، شاعر هلندی به چاپ رسیده است.
کودک در شعر "آن کودک..." نمادی از آزادی، دادگری و نیز امید به آینده ی روشن آفریقا در آن شرایط دشوار است.
آن کودک نمرده است
آن کودک بالا برده است مشت را به سوی مادرش
که آفریقا را فریاد می زند
فریاد عطر گلزار و آزادی
در ویرانی ی قلب های زندانی
آن کودک بالا برده است مشت را به سوی پدرش
در گذر از نسلی به نسلی دیگر
که آفریقا را فریاد می زند
فریاد عطر دادگری و خون
در خیابان های مسلح و مغرورش
آن کودک نمرده است
نه در لانگا نه در نیانگا
نه در اراندو نه در شارپویله
نه در اداره ی پلیس فیلیپی
جایی که او با گلوله ای در سر دراز افتاده است.
آن کودک سایه ای از سربازان است
چشم به راه زره پوش ها، اسلحه ها و چماق ها
آن کودک در تمام نشست ها و قوانین حاضر است
آن کودک از پنجره ی خانه ها و دل مادران مخفیانه می نگرد
آن کودک که تنها آرزویش بازی در آفتاب نیانگا بود همه جا هست
آن کودک که دیگر بزرگ شده است در تمام آفریقا در سفر است
آن کودک که دیگر یک غول گشته است ،بی پاسپورت، در تمام دنیا در سفر است.
............................................................
Nyanga، Langa ،Nyanga، Orlando، ،Philippi ،Sharpville
تو را تکرار می کنم
تو را تکرار می کنم
بی آغاز و پایانی
تن تو را تکرار می کنم.
روز سایه ها ی کوچک
و شب صلیب های زرد را می شناسد
بی مقدار است این چشم انداز
و صفی از شمع مردمان
هنگام که من تو را تکرار می کنم
با پستان ها
که گودی دستان تو را تقلید می کنند.
Ik herhaal je
zonder begin of einde
herhaal ik jouw lichaam
De dag kent een smalle schaduw
en de nacht gele kruisen
het landschap is onaanzienlijk
en het mensdom een rij kaarsen
terwijl ik jou herhaal
met mijn borsten
die de holtes van jouw handen imiteren
Ingrid Jonker, 1933-1965, Zuid Afrika